تبليغاتX
..::: بزرگترین مرجع چرت و پرت :::..


..::: بزرگترین مرجع چرت و پرت :::..

پرسيدم ...چطور ، بهتر زندگي کنم ؟  

با كمي مكث جواب داد : 

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ، 

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، 

و بدون ترس براي آينده آماده شو . 

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . 

شک هايت را باور نکن ، 

وهيچگاه به باورهايت شک نکن . 

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني . 

پرسيدم ، 

آخر .... ، 

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : 

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ، 

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر . 

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را .. 

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي . 

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن .. 

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... : 

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ، 

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ، 

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند . 

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ، 

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني .. 

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، 

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد : 

زلال باش ... ،‌ زلال باش .... ، 

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ، 

زلال كه باشي ، آسمان در توست .

نوشته شده در ساعت 20:19 توسط مژگان| |

هر کجا هستم ، باشم،آسمان مال من است.
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.

رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.

روشنی را بچشیم.
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.
در موستان گره ذایقه را باز کنیم.
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.
و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ


نوشته شده در ساعت 0:23 توسط مژگان| |

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي.........

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني هندونه اي كه بايد بلد باشي شكل مرغابي قاچ كني
دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي؟ "
دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون؟"
دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي
دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن
دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه
دختر بودن يعني "Bfتون رضايت دارن؟! به بابات گفتي؟"
دختر بودن يعني "ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟"
دختر بودن يعني 400 نفر Add كه 399 تاش عكستو ميخوان اون يكي هم ايگنورت كرده چون بهش عكس ندادي
دختر بودن يعني " به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...."
دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"
دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن
دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"
دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"
دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "
دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟"
دختر بودن يعني " خيلي خودسر شدي"
دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن!

نوشته شده در ساعت 15:45 توسط مژگان| |

وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند چی میگن؟؟!! - بدبخت حسین دلت بسوزه همون دختری که به تو پا نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم 


- وای پسر ! این دختره دانشجو که توی کلاس ماست رو دیدین عجب هیكلی داره ! 


- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم . 


- ...ها ! حوصله مون سر رفت ! دو تا ...شعر بگین تا بخندیم ! 


- یک سی دی توپسی گیرم اومده که خیی باحاله . جدیدترین شوی جنی فر لوپر و شکیراست . 



- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه را میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم ....بهش! 



- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره فقط دنبال خونه خالی میگردیم . 


- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... توی کوچمون دختره قد بلنده ... 


- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم 

-دیشب جاتون خالی.مامانم اینا نبودن یه غذای توپ!!! درست كردم.فقط یه كم زیادی رو گاز موند كه اونم مهم نیست.نمیدونید ته دیگ تخم مرغ چه خوشمزه هست! 



وقتی دخترا دور هم خلوت میکنن چی میگن ؟؟؟
- مهشید دیشب دوست پسرت بهت زنگ زد ؟/ نه یه هفته هست بی محلی میکنه / تودلش میگه/ خاک تو سرت آخه خودم مخشو زدم 


- راستی یه پسره ای هست بدجورمایه داره هر کاری میکنم بی محلی میکنه / سعی کن جلوش تو جمع خود شیرینی کنی شاید خوشش بیاد 


- همه دخترای فامیلمون ازدواج کردن فقط من موندم چی کار کنم آخه / خب خاک توی اون سرت تو هم مثل ما خودتو بند یکی از همین پسرای دانشکده کن دیگه 


- راستی دیشب تو مهمونی هانیه خاک تو سر لباسهای مد پارسال رو تنش کرد ه بود کلی بهش خندیدیم / بر عکس دوست پسرش اینقدر ماهه حیف اون پسر واسه اون کاش ماله من بود 


- راستی الهه قرار بود گلچین کامل کارهای گلزار رو واسم بیاری چی شد؟ / آخ الهی که من قربونش بشم . تا دو روز دیگه میاد دستم 


- الان هیچی دیگه نداری / چرا کلیپ ها و عکس های حسین تهی رو رو DVD دارم میخوای؟ / جون الهه راست میگی بده من 


- راستی کامران هومن جدید ندادن ؟/ نه فعلاً 


- دیشب بابام خواستگارم رو رد کرد / چرا ؟ / اونا مهریه رو قبول نکردن بابام هم گفت نه اصلاً فکر من نیستند / آخه با خودشون نگفتن الان دیگه شوهر پیدا نمیشه ؟ چقدر بی فکرن ها / حاصل 3 سال زحمتم به باد رفت 


- اینها همه رو ول کنید دعا کنید مخ اون بچه مایه دار بزنم نونم تو روغنه /چرا مگه‌؟ / دیونه حداقل یه کارت شارژ رو که برام میخره/ بعدشم اگه خودمو بتونم واسه همیشه بهش بندازم که فوق العادست!

نوشته شده در ساعت 21:25 توسط مژگان| |

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!

نوشته شده در ساعت 23:58 توسط مژگان| |

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

نوشته شده در ساعت 0:12 توسط مژگان| |

دیگه کی بود که به بابا مربا بده!

دیگه کی بود که پسر ها رو دق بده !!

 دیگه کی بود که حال پسرهارو بگیره !!!

دیگه کی بود که عین فرشته ی مهربون که سر راه پینوکیو سبز شد اونو از دروغگویی باز داره !!!!



نوشته شده در ساعت 13:58 توسط مژگان| |

یک جوان می زیست اطراف ونک

موقع هر انتخابی دو به شک

صاحب آرایش بسیار بود


اشبه الناس الی ” گلزار” بود

مادرش فرمود : سنت گشته بیست

هیچ عذری بابت تآخیر نیست

همسری باید که با او جفت شی

آنچنانی که پیمبر گفت شی

از همین امروز کاری می کنیم

می رویم و خواستگاری می کنیم

در جواب مادرش گفت آن جوان

ای فدای تو تمام دختران

می روم اصلاح و آرایش کنم

میروم “میکاپ” و پیرایش کنم

خواستگاری رفت او تا ماهها

اکثرآ روزی یکی ، گاهی دوتا

هرکجا رفتند تآثیری نداشت

یک بیک بر دختران عیبی گذاشت

وقت رفتن بر سرش” ژل ” می کشید

بر که می گشت آهی از دل می کشید

ضمن آه و ناله و داد و هوار

اینچنین می گفت با پروردگار

هیچ کس با بنده هم نسبت نشد

ای خدا این ” کیس ” هم قسمت نشد

باز رفت و باز آه از دل کشید

باز رفت و باز بر مو ژل کشید

بعد چندین ماه در برج حمل

بس که ژل زد در نهایت شد کچل

بعد چندی دختری را دید و خواست

گفت این دختر تیریپ کار ماست

گفت درمان دلم را یافتم

ریسمان وصلمان را بافتم

دخترک را رفت و از نزدیک دید

خواستگاری کرد ، اما “نه” شنید

گفت اگر حتی بود قند و عسل

من گریزان هستم از مرد کچل

ای پسر پندی بگیر از این حقیر

خواه زن بستان نخواهی زن نگیر

پند دوم را بگیر از شعر من

هرچه خواهی کن ولیکن ژل مزن

نوشته شده در ساعت 14:42 توسط مژگان| |

ــ ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.ــ موسی : و آنگاه پروردگار ازآسمان به زمین آمد و به مرغ گفت به آن سوی خیابان برو و مرغ چنین کرد و پروردگارخشنود همی گشت .
ــ مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد . این از نظر تاریخی اجتناب‌ناپذیر بود .
ــ خاتمی : چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند 
ــ ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف میکنید؟ 
ــ نیچه : چرا که نه؟ 
ــ فروید : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید . آیا در بچگی شصت خود را میمکیدید؟ 
ــ داروین : طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان انتخاب کرده است .
ــ همینگوی : برای مردن . در زیرباران
 ــ اینشتین : رابطهء مرغ و خیابان نسبی است .
ــ سیمون دوبوار : مرغ نماد زن وهویت پایمال‌شدهء اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهودهء او در فرار از سنتها و
ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد
ــ پاپ اعظم : باید بدانیم که هرروز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند . توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید دربارهء مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟
ــ صادق هدایت : از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بودغافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر 
ــ شیرین عبادی : نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی 
را فراری نمیدهد .
ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟
ــ نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها .
ــ حافظ : عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت .
ــ کافکا : ک . به آن سوی خیابان کثیف رفت . مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک . نگاهی بی‌توجه ووحشتزده انداخت . این ک . رامجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را باحضور فیزیکی خود مواجه کند ودست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد اوشود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مینمود 
ــ بیل کلینتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم
ــ فردوسی : بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ وسپاه .
ــ ناصرالدین‌شاه : یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد
ــ سهراب سپهری : مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم 
ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی : این مرغ نبود که ازخیابان رد شد . مرغ خیابان وتمام جهان هستی را متر وسانتیمتر به عقب راند 
ــ اریش فون دنیکن : مثل هر باردیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند . مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟ 
ــ جرج دبلیو بوش : این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریس جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است .
ــ سعدی : و مرغی را شنیدم که درآن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم : از چه رو تعجیل کنی؟ 
گفت : ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کن 
ــ احمد شاملو : و من مرغ را، درگوشه‌های ذهن خویش، میجویم .من، میمانم . و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان . و من، تهی هستم، از گلایه‌های دردمند سرخ 
ــ رنه دکارت : از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟ 
ــ لات محل : به گور پدرش میخنده هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آی نفس‌کش 
ــ بودا : با این پرسش طبیعت مرغانهء خود را نفی میکنی
ــ پدرخوانده : جای دوری نمیتواند برود .
ــ فروغ فرخزاد : از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد .
ــ ماکیاولی : مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد .. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد . رسیدن به هدف، هرنوع انگیزه را توجیه میکند .
ــ پاریس هیلتون : خوب لابداونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده 
ــ هیتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد ! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد 
ــ احمدی‌نژاد : خیابان و فناوری رد شدن از خیابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران است . ما به رد شدن از خیابان ادامه خواهیم داد . موج معنویت و بیداری در دنیای اسلام، به امید خدا به زودی این مرغ را از دامان دنیای اسلام پاک خواهد کرد 
ــ فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه

نوشته شده در ساعت 14:57 توسط مژگان| |

به سلامتی درخت!به خاطرِ سایش.

به سلامتی دیوار!
نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه

به سلامتی دریا!
نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.

به سلامتی سایه!
که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتی پرچم ایران!
که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه.

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

به سلامتی نهنگ!
که گنده‌لات دریاست.

به سلامتی زنجیر!
نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.

به سلامتی خیار!
نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.

به سلامتی شلغم!
نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.

به سلامتی کرم خاکی!
نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش

به سلامتی پل عابر پیاده!
که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

به سلامتی برف!
که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتی رودخونه!
که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

 به سلامتی گاو!
که نمی‌گه من، می‌گه ما.

به سلامتی دریا!
که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

 به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه.

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.

به سلامتی بیل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

به سلامتی دریا!
که قربونیاشو پس می‌آره.

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!
که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

به سلامتی عقرب!
که به خواری تن نمی‌ده.
(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)

به سلامتی سرنوشت!
که نمی‌شه اونو از "سر" نوشت.

به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره .

نوشته شده در ساعت 21:6 توسط مژگان| |

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار ا

  چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

نوشته شده در ساعت 12:6 توسط مژگان| |

نظر اول:کامپیوترها دختر هستند به 4 دلیل:
1- فقط خالقشون از منطق درونشون سر در میاره.
2- فقط خودشون زبون خودشون رو میفهمند.
3- اگه پابند یکیشون بشی باید هرچی پول داری براش لوازم جانبی بخری.
4- اگه کمی صبر میکردی یه بهترش گیرت میومد.

نظر دوم:
کامپیوتر دختر نیست به 9 دلیل:
1- کامپیوتر بیجان و اصولا آدم نیست که بخواد دختر باشه یا پسر.
2- کامپیوتر رو با یه شاسی میشه خاموش کرد و این امر در مورد دخترها اصلا و به هیچوجه صدق نمیکنه.
3- کامپیوتر اشک نمیریزه (آبغوره نمیگیره)
4- کامپیوتر نق نق نمیکنه و اصولا نق نداره.
5- کامپیوتر حرفهایی که بهش میگن پیش خودش نگه میداره.
6- کامپیوتر حسود نیست.
7- اگر برق که بره کامپیوتر سر و گوشش نمیجنبه و آروم میشه!
8- کامپیوتر اگه ویروسی بشه با یه فرمت ساده میشه درستش کرد و احتیاجی به ابزار دیگه ای نیست.
9- از همه مهمتر اینکه کامپیوتر ساکته.

نوشته شده در ساعت 21:15 توسط مژگان| |

1- داماد خَچَل : سن بين 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشيده، جسارت بسيار ، حماقت فراوان ، زود پشيمون ،زود رنج ، قرباني عواطف زودگذر يا مبادلات خانوادگي ، بچه اش از خودش بزرگتر ! 

2- داماد مَچَل : سن بين 19تا25سال ، ژيگولي ، دانشجو ، سرباز ، رفيق باز، وابسته به پول بابائي ، بيکار ، آينده دار، توي هر دامي که براش پهن کنن تلپي ميفته ، کيس مناسبي براي تور شدن ،کم ظرفيت ، يکي ميزنه يکي ميخوره ! 


3- . داماد هَچَل : سن بين 25 تا 29سال ، رسيده ، حاضر آماده ، داراي کار و بار، فارغ التحصيل ،با کارت پايان خدمت ، داراي شکستهاي عشقي فراوان، بسيار با تجربه ، دم به هرتله اي نميده ، عصا قورت داده ، کمي کج و معوج، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولي رضايت نميده ! 

4- داماد کَچَل: سن بين 30 تا 37 سال ، گرفتار ، ، درگير، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضي به رضاي خدا، دنبال زنان بيوه کم سن وسال ، مسئوليت پذير ، درپي رفاه خانواده ، داراي کار وبار و خانه، قسمت هرکي بشه مبارکه !!!

نوشته شده در ساعت 14:15 توسط مژگان| |


یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.

آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.

حاصل را بعلاوه ۳ کنید. 

دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید. 

یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید

ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)

حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست


1NEWTON

2.MANDELa

3.TOM CRUISE 

4.GANDI 

5.BILL GATES 

6.G.W BUSH 

7.BRAD PIT 

8.ALBERT EINSTEIN 

9. ( mozhgan joon )

10.BARACK OBAMa



میدونم میدونم .... من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم........یه روزهم تو میتونی مثل من بشی..... باور کن!




اوه راستی... اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن.... باهاش کنار بیا ... من الگوی زندگی تو هستم


نوشته شده در ساعت 14:55 توسط مژگان| |

1. گرگ ها هرگز گریه نمی کنند اما گاهی چنان عرصه زندگی بر ان ها تنگ میشه که بر فراز بلند ترین قله کوه میروند و درد ناک ترین زوزه ها را میکشند

2. شاید چالاك‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرك‌ ترین نباشم، اما قادرم كاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این كار هنر خود بودن است. *** موریس مترلینگ


3. یه آمریکایی به پسرش میگه : میخوام برات زن بگیرم پسره میگه نه حالا نمیخوام پدرش میگه دختر بیل گیتسه ها پسره لبخند میزنه و میگه باشه بعد پدره میره پیش بیل گیتس میگه دخترتو عروس میکنی ؟ بیل میگه نه پدره میگه پسرم معاون رییس جمهوره ها بیل گیتس لبخند میزنه میگه باشه بعد باباهه میره پیش رییس جمهور میگه معاون نمیخوای ؟ میگه نه پدره میگه داماده بیل گیتسه ها رییس جمهور لبخند میزنه میگه باشه (آخر سیاست)

 4. چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید

 5. هیچ وقت با یه آدم احمق بحث نکن .مردم شاید تفاوت بین شما دو نفر رو تشخیص ندن

6. چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست سنگ بعد از این که پرتاب شد . دشنام بعد از این که گفته شد موقعیت . بعد از این که از دست رفت و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد

7. کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید .او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: می دانستم با او نسبت دارید

8. ادیسون: هیچ چیز واقعا خراب نیست!!!حتی ساعتیكه از كار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد

9. نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم ! دیگر بس است ! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد . -- دکتر علی شریعتی

10. شکسپیر میگه : طوری نیست آدم واسه کسی که دوستش داره غرورش رو از دست بده ولی فاجعه است اگه به خاطر غرورش کس رو که دوست داره از دست بده

11. ابتدا تو را نادیده میگیرند، سپس مسخره ات میکنند و بعد با تو می‌جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست .م. گاندی.

12. ناپلئون: من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام !

نوشته شده در ساعت 0:36 توسط مژگان| |


Design By : Night Skin